الشيخ عباس القمي

1492

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

فصل سيّم : در ذكر چند معجزهء باهره از دلايل حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام است اوّل : اخبار آن حضرت است از ضمير هشام بن سالم : شيخ كشّى روايت كرده از هشام بن سالم كه من و ابو جعفر مؤمن الطّاق در مدينه بوديم بعد از وفات حضرت صادق عليه السّلام و مردم جمع شده بودند بر آن كه عبد اللّه پسر آن حضرت امام است بعد از پدرش ، من و ابو جعفر نيز بر او وارد شديم ديديم مردم بر دور او جمع شده‌اند به سبب آن كه روايت كرده‌اند كه امر امامت در فرزند بزرگ است مادامىكه صاحب عاهت نباشد . ما داخل شديم و از او مسأله پرسيديم هم چنان كه از پدرش مىپرسيديم . پس پرسيديم از او كه زكات در چه مقدار واجب است ؟ گفت : در دويست درهم پنج درهم . گفتيم : در صد درهم چه كند ؟ گفت : دو درهم و نيم زكات بدهد . گفتيم : و اللّه مرجئه چنين چيزى نمىگويند كه تو مىگويى ، عبد اللّه دست‌ها به آسمان بلند كرد گفت : و اللّه كه من نمىدانم مرجئه چه مىگويند ، ما از نزد او بيرون شديم به حالت ضلالت . من و ابو جعفر در بعض كوچه‌هاى مدينه نشستيم گريان و حيران ، نمىدانستيم كجا برويم و كه را قصد كنيم ، مىگفتيم به سوى مرجئه رويم ، يا به سوى قدريّه ، يا